خرید بک لینک
خوشحال که نمیشوم وقتی اذیتی. بعد از مدتها سکوت، خبری از خودت دادی که: "اینجا هم زندگی سختتر شده و خوب شد رفتی" خوب که شد. من هم خوبم. دلتنگی حتی کمی برای این "هیچچیز" که بین ما بود زیاد است. دلم تنگ نشده، یادت اما هستم. کم و بیش. وقتی پررنگی جد و آبادم را میگایی. هربار نزدیک بودی یک داستان اضافی و وقت تلف کن برایم درست کردی. همان کمرنگ که سه ماه یکبار چیزی بنویسی و با وجود چهل سال سن شبیه نوزدهسالهها حرف بزنی خوشحال و هیجان زدهام میکنی. گور پدرت دیگر. چهکارت کنم الان. تو هم بنشین کنار هزار سوال نپرسیده. مواظب خودت هم باش زن/دایورس/مرد حسابی. + نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۲/۰۷ ساعت توسط حانیک  | 

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:09

حاوی اطلاعات که چه عرض کنم، اعترافات و گلایههای شخصی و لزج. دوست داشتم جایی ثبتش کنم و کسی بداند. هر چه آشنا تر باشید احتمال اینکه رمز این گه را بدانید و بهتان بگویم کمتر است. باقی میتوانید از خودم بپرسید یا جزو دستهای از دوستانم باشید که میدانند کدام کتاب از "ک.ر" را اخیرا خواندهام و دوست داشتهام.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:09

صفحه بندی